زين الدين محمود واصفى
353
بدايع الوقايع ( فارسى )
مطبوع سلطان افتاد . پرسيد كه : آن را از كجا آوردى ؟ گفت : مردى فاضل [ و ] شاعرى [ كامل ] از طوس از جور عامل گريخته در خانهء من مىباشد ؛ حكايت سير الملوك مىگذشت گفت من داستانى دارم و شايد كه تمام گفته باشد . سلطان فرمود تا او را حاضر كنند تا معلوم شود اگر پيش از اين گفته باشد « 1 » زحمت نبريم . چون فردوسى به مجلس سلطان حاضر شد ، احوال خود عرضه داشت نمود ، گفت كه : اين كتاب كه شما مىطلبيد من بعض آن را نظم كردهام . سلطان خداى را شكر بسيار گفت كه اينچنين شاعرى را به دو ارزانى داشت . پس سلطان شعرا را فرمود كه رباعى در وصف خط اياز بگويند . اشارت به ابو القاسم كردند . در بديهه گفت : مستى است ترا و چشم تو تير به دست * بس كس كه ز تير چشم تو سينه بخست پوشيده زره عارض تو عذرش هست « 2 » * كز تير بترسد همهكس خاصه ز مست سلطان چون بشنيد گفت : شاد باش اى فردوسى كه مجلس ما را چون فردوس گردانيدى . و صله و انعام وافر به دو ارزانى داشت « 3 » و حكم كرد كه بعد از آن او را فردوسى گويند ؛ و حكم شد كه شاهنامه را به نظم آورد . و در جوار خودش جاى داد . و چنين گويند كه در مقدمهء كتاب شاهنامه چندكس را از اعيان درگاه سلطان مدح گفت مگر خواجه حسن ميمندى را كه وزير سلطان بود ، زيرا كه فردوسى شيعى بود و خواجه حسن از جملهء نواصب . بعضى از دوستان فردوسى را نصيحت كردند كه بايد خواجه حسن را مدح كنى ؛ قبول نكرد و گفت :
--> ( 1 ) - P ، B ، B 2 : باشند ، T : دى يلميش بولسا ( 2 ) - T ، B : حذرش نيست ( 3 ) - A ، C : فرمود